فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شکستن

šekastan[ʃe.kʰʲæs.t̪ʰǽn]

abbrechen فعل

فعل

  • شکستنšekastanشِکَستَن[ʃe.kʰʲæs.t̪ʰǽn](durch Krafteinwirkung einen Teil vom Ganzen trennen, teilen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دست کشیدنdast kešidan[d̪ǽst̪ʰ kʰʲe.ʃiː.d̪ǽn](etwas beenden, unterbrechen)تأییدنشده
  • منهدم کردنمُنهَدِم کَردَن(zerstören)تأییدنشده

دستور زبانِ abbrechen

فعل

تلفظ
[ˈapˌbʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgebrochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzubrechenمعلوم، extended، مصدر
  • abbrechendمعلوم، participle، حال
  • abgebrochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzubrechendergerundive، participle
  • brich abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brecht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • breche abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • breche abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbrecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abbrecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brichst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brechest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbrichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbrechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bricht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • breche abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbrichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbrecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brechen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • brechen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • brecht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brechet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abbrechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbrechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brechen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • brechen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brach abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bräche abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbrachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abbrächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brächest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brächst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbrachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbrächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abbrächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brach abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bräche abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbrachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbrächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brachen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brächen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abbrachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abbrächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bracht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brächet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brächt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abbrachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbrächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abbrächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brächen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbrachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbrächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzubrechendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzubrechendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubrechendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzubrechendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubrechendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubrechendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubrechendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wir möchten diese Verhandlungen abbrechen.

ما می‌خواهیم این مذاکرات را خاتمه دهیم.

Wenn man alle Brücken hinter sich abbricht, muss man schwimmen können!

وقتی کسی همهٔ پل‌ها را پشت سر خود خراب کند، باید بتواند شنا کند!

Wenn man alle Brücken hinter sich abbricht, muss man gut schwimmen können!

آدمی که همهٔ پلهای پشت خود را خراب می‌کند باید بتواند خوب شنا کند.

sein Studium abbrechen

تحصیلات خودرا ناتمام گذاشتن

seine Arbeit abbrechen

کاررا تعطیل کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: xtofu80 (de #889052), cojiluc (fa #11565316), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #752656), cojiluc (fa #8107805), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2263248), cojiluc (fa #10743858), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها