زمان
zamân[zæ.mɒ́ːn]
اسم
- زمان
- وقت
- دوره
- زمانه
- عصر
- هنگام
- گاه
- موقع
- دوران
- عهد
- دوران خدمت
- زمان روز
- زمان کار یا انجاموظیفه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ساعت
- تایم
دستور زبانِ Zeit
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Zeit
- جمع
- die Zeiten
- تلفظ
- [t͡saɪ̯t]
همهٔ صورتها
- Zeit
- Zeiten
- Zeit
- Zeiten
- Zeit
- Zeiten
- Zeit
- Zeiten
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Alles zu seiner Zeit.
هر چیزی به وقتش.
Wir haben heute Abend Zeit genug.
ما امروز عصر بسیار وقت داریم.
Die beste Zeit im Leben ist die Jugend.
بهترین دوران زندگی جوانی است.
Die Zeiten ändern sich, und wir mit ihnen.
زمان تغییر میکند و ما هم با او.
Niemand kann die Zeit anhalten.
هیچکس نمیتواند زمان را متوقف کند.
Wer keine Zeit hat, ist tot.
کسی که اصلا وقت ندارد مرده است.
Warum vergeudest du meine Zeit?
چرا وقت من را تلف میکنی؟
Die Zeit vergesse ich, wenn es mir gut geht.
وقتی خوش میگذرد، زمان را فراموش میکنم.
Du forderst viel in einer kurzen Zeit.
تو در یک زمان کوتاه زیاد مطالبه میکنی.
Was machen Sie gerne in Ihrer freien Zeit?
شما در وقت آزاد خود چه کاری انجام می دهید؟