فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

افسار

afsâr[ʔæ.ˈfsɒːɹ]

der Zügel جمع: die Zügel اسم

اسم

  • افسارafsârاَفسار[ʔæ.ˈfsɒːɹ](a riding or driving bit for a horse)(strap or rope)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پالهنگpâlahang[pʰɒː.læ.ɦǽɲɡʲ̥][pʰɒːl.hǽɲɡʲ̥](strap or rope)(rein)کهنتأییدنشده
  • عنانعِنانتأییدنشده
  • مهارmahârمَهار[mæ.ɦɒ́ːɹ]تأییدنشده
  • لگامlegâmلِگام[le.ɡɒ́ːm]تأییدنشده
  • چشم تا نوک(کالبدشناسی)تأییدنشده
  • دوالdavâl[d̪æ.vɒːl̥](strap or rope)تأییدنشده

دستور زبانِ Zügel

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Zügels
جمع
die Zügel
تلفظ
[ˈt͡syːɡl̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Zügelحالت نهادی، مفرد
  • Zügelحالت نهادی، جمع
  • Zügelsحالت اضافی، مفرد
  • Zügelحالت اضافی، جمع
  • Zügelحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Zügelnحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Zügelحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Zügelحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Tom entschied, die Zügel selber in die Hand zu nehmen.

تام تصمیم گرفت خودش افسار کار را در دست بگیرد.

Goldene Zügel machen ein Pferd nicht besser.

افسارهای طلایی یک اسب را بهتر نمی‌کنند.

er hat die Zügel aus der Hand gegeben

افسارش به دست خودش نیستند

die Zügel entgleiten ihm

عنان اختیار از کفش می روند

jem. die Zügel schiessen lassen

کسی را بی لگام کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: freddy1 (de #3421205), cojiluc (fa #11107567), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1000157), cojiluc (fa #8107873), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها