دیوانگی
divânegi[d̪iː.vɒː.ne.ɡʲíː]
اسم
- دیوانگی
- جنون
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دیوانه
دستور زبانِ Wahnsinn
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Wahnsinns
- تلفظ
- [ˈvaːnzɪn]
همهٔ صورتها
- Wahnsinn
- Wahnsinns
- Wahnsinn
- Wahnsinn
مثالها
Genie und Wahnsinn sind eng verbunden.
نبوغ و دیوانگی به طور تنگاتنگی مرتبط هستند.
Der Zorn ist der Beginn des Wahnsinns.
خشم آغاز جنون است.
Sie treibt mich in den Wahnsinn.
او مرا دیوانه می کند.
Wut ist eine Form des Wahnsinns.
خشم یک شکل از دیوانگی است.
diese Aussage reizte sie zum Wahnsinn
این سخنان آنهارا از فرط غضب بمرحلهٔ جنون نزدیک کرد
Das ist reiner Wahnsinn.
این دیوانگی محض است.