بی تقسیر
اسم
- بی تقسیر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مصونیت
- معصومیت
- بکارت
- باکرگی
- بیگناهی
دستور زبانِ Unschuld
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Unschuld
- تلفظ
- [ˈʊnˌʃʊlt]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Sie beharrte auf ihrer Unschuld.
او بر بیگناهی خود پافشاری کرد.
Der Anwalt glaubte an die Unschuld seines Mandanten.
وکیل به بیگناهی موکلان خود اعتقاد داشت.
Die Unschuld hat im Himmel einen Freund.
بیگناه در آسمان یک یاور دارد.
Unschuld ist eine schöne Sache.
عصمت چیز زیبایی است.
Diese Tatsache bezeugt seine Unschuld.
این امر، گواه بی گناهی اوست.