فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نابسامانی

die Unordnung اسم

اسم

  • نابسامانینابِسامانی
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بینظمیتأییدنشده
  • بیسازمانیتأییدنشده

دستور زبانِ Unordnung

اسم

جمع ذکر نشده است

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Unordnung
تلفظ
[ˈʊnˌʔɔʁdnʊŋ]
همهٔ صورت‌ها
  • Unordnungحالت نهادی، مفرد
  • Unordnungحالت اضافی، مفرد
  • Unordnungحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Unordnungحالت مفعولی مستقیم، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

die Welt ist in Unordnung geraten

دنیا کن فیکون شده

Gott ist nicht ein Gott der Unordnung, sondern des Friedens

خدا هرج و مرج را دوست ندارد بلکه هماهنگی و نظم و ترتیب را

das Haus in Unordnung bringen

خانه را بی سامان کردن

Das Zimmer war in totaler Unordnung.

اتاق در آشفتگی کامل بود.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: Trinkschokolade (de #3275228), cojiluc (fa #10098528), tatoeba.org
منابع و مجوزها