تم
tam, tem[t̪ʰæm][t̪ʰem]
اسم
- تم
- موضوع
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- درونمایه
- زمینه موسیقایی
- مطلب
دستور زبانِ Thema
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Themas
- جمع
- die Themen, die Themata
- تلفظ
- [ˈteːma]
همهٔ صورتها
- Themen
- Themata
- Themas
- Themen
- Themata
- Themen
- Themata
- Themen
- Themata
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Du lenkst vom Thema ab.
تو موضوع را منحرف میکنی.
Ein Fanatiker ist ein Mensch, der seine Ansicht nicht ändern kann und das Thema nicht wechseln will.
متعصب فردیست که نمیتواند عقیدهاش را تغییر دهد و نمیخواهد موضوع را عوض کند.
Männer sind imstande, stundenlang über ein Thema zu reden. - Frauen brauchen dazu gar kein Thema.
مردها قادرند ساعتها دربارهٔ یک موضوع حرف بزنند. -زنها برای آن احتیاج به هیچ موضوعی ندارند.
dem Sinn des Themas
فحوای مطلب
einige einleitende Worte zum Thema
چند تا کلمه برای ورود به مطلب
das Thema ist gegenstandslos geworden
این موضوع خارج از اهمیت شده
sich das Thema einprägen
مطلب را ملکه کردن
meine volle Konzentration galt diesem Thema
حواس خودرا شش دانگ معطوف این موضوع کردم
über ein Thema promovieren
رسالهٔ دکتری در مورد چیزی نوشتن
das Thema wird nicht ausformuliert
حق مطلب اداء نمی شود