روز
ruz[ɹuːz]
- جمع:
- die Tage, die Tags
- حالت اضافی:
- des Tages, des Tags
۱Morgen ist auch ein Tag.
فردا هم یک روز است.
اسم
- روز
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- یوم
- شبانهروز
- تگ
شبهجمله
- درود
دستور زبانِ Tag
اسم
- جنس دستوری
- der/das (مذکر، خنثی)
- حالت اضافی
- des Tages, des Tags
- جمع
- die Tage, die Tags
- تلفظ
- [taːk], [tɛk], [tæɡ]
همهٔ صورتها
- Tag
- Tage
- Tages
- Tags
- Tage
- Tag
- Tage
- Tagen
- Tag
- Tage
- Tags
- Tags
- Tags
- Tags
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Ich halte es keinen Tag ohne dieses Wörterbuch aus.
من یک روز هم بدون این لغت نامه دوام نمیارم.
۳Wer früh am Morgen essen will, muss das am Tag zuvor überlegen.
کسی که میخواهد فردا زود غذا بخورد، باید روز قبل از آن فکر کند.
۴Rom wurde nicht an einem Tag gebaut.
رم یک روزه درست نشد.
۵Die Nacht folgt immer dem Tag.
شب همیشه از پی روز میآید.
۶Jeder Tag bringt seinen Abend mit.
هر روز عصر خود را هم به همراه میآورد.
۷Sie wurde jeden Tag schöner und schöner.
او هر روز زیبا و زیباتر میشود.
۸Eine Woche hat sieben Tage.
یک هفته هفت روز دارد.
۹Ich werde niemals diesen Tag vergessen.
من هرگز این روز را فراموش نمیکنم.
۱۰Sie geht jeden Tag auf den Markt.
او هر روز به بازار میرود.
۱۱Danke, und schönen Tag noch.
متشکرم، و روز خوبی داشته باشید.