فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پارچه

pârče[pʰɒːɹ.t͡ʃʰé]

das Stück جمع: die Stücke, die Stücker, die Stück اسم

اسم

  • پارچهpârče[pʰɒːɹ.t͡ʃʰé](part of a larger whole)
  • تکهtekkeتِکه[t̪ʰekʰʲ.kʰʲé](part of a larger whole)(Teil eines Ganzen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • قطعهġet'e[qet̪ʰ.ʔé](part of a larger whole)تأییدنشده
  • نمایشنامه(Werk der darstellenden Kunst)تأییدنشده

سایر انواع واژه

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تاتأییدنشده
  • قطعه‌ی موسیقی(oft kurze musikalische Komposition)تأییدنشده

دستور زبانِ Stück

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Stückes, des Stücks
جمع
die Stücke, die Stücker, die Stück
همهٔ صورت‌ها
  • Stückesحالت اضافی
  • Stücksحالت اضافی
  • Stückeجمع
  • Stückerجمع
  • Stückجمع
  • Stückeمعرفه، حالت نهادی، جمع
  • Stückerمعرفه، حالت نهادی، جمع
  • Stückمعرفه، حالت نهادی، جمع
  • Stückesحالت اضافی، مفرد
  • Stücksحالت اضافی، مفرد
  • Stückeمعرفه، حالت اضافی، جمع
  • Stückerمعرفه، حالت اضافی، جمع
  • Stückمعرفه، حالت اضافی، جمع
  • Stückenحالت مفعولی غیرمستقیم، معرفه، جمع
  • Stückernحالت مفعولی غیرمستقیم، معرفه، جمع
  • Stückحالت مفعولی غیرمستقیم، معرفه، جمع
  • Stückeحالت مفعولی مستقیم، معرفه، جمع
  • Stückerحالت مفعولی مستقیم، معرفه، جمع
  • Stückحالت مفعولی مستقیم، معرفه، جمع

سایر انواع واژه

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Stücks, des Stückes
جمع
die Stücke
تلفظ
[ʃtʏk]
همهٔ صورت‌ها
  • Stückحالت نهادی، مفرد
  • Stückeحالت نهادی، جمع
  • Stücksحالت اضافی، مفرد
  • Stückesحالت اضافی، مفرد
  • Stückeحالت اضافی، جمع
  • Stückحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Stückeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Stückenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Stückحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Stückeحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Stück basierte auf einer wahren Geschichte.

این قطعه بر اساس یک داستان واقعیست.

der Spiegel zersplitterte in 1000 Stücke

آیینه پول پول شد

Möchtest du noch ein Stück Kuchen?

یک تکه‌ی کیک دیگر میل دارید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

3 Reihen zu je 15 Stück

سه ردیف ۱۵ تائی

Wollen Sie noch ein Stück Kuchen?

یک تکه‌ی کیک دیگر میل دارید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

Schneiden Sie den Lachs in kleine Stücke.

ماهی سالمون را به قطعات کوچک ببر.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Möchten Sie noch ein Stück Kuchen?

یک تکه‌ی کیک دیگر میل دارید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

das ist ein starkes Stück

هضمش نمی شود کرد

jem. ein Stück Brot geben

تکه ای نان به طرف کسی دراز کردن

von 3 Reihen à 15 Stück

سه ردیف پانزده تائی

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #913418), cojiluc (fa #9868505), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Esperantostern (de #989559), ghasemkiani (fa #2174758), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: MUIRIEL (de #421834), ghasemkiani (fa #2174758), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #352606), AsliAbbasi (fa #1601521), tatoeba.org
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #5649724), ghasemkiani (fa #2174758), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها