قرقره
qerqere
اسم
- قرقره
- نقش
- رل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- طومار
- فرورده
- کراسه
دستور زبانِ Rolle
اسم
- جنس دستوری
- die/der/das (مؤنث، مذکر، خنثی)
- حالت اضافی
- der/des Rolle
- جمع
- die Rollen, die Rolle
- تلفظ
- [ˈʁɔlə]
همهٔ صورتها
- Rollen
- Rollen
- Rollen
- Rollen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wenn der Rat gut ist, spielt es keine Rolle, wer ihn erteilt hat.
اگر نصیحت خوب باشد، اینکه چه کسی آن را نقل کند هیچ نقشی بازی نمیکند.
Die Statistik spielt immer mehr die Rolle des Schicksals.
آمار در سرنوشت نقش بیشتری بازی میکند.
Auf der Bühne wird die Maske von der Rolle, im Leben wird die Rolle von der Maske bestimmt.
روی صحنه از روی نقش نقاب مشخص میشود، در زندگی از روی نقاب نقش مشخص میشود.
Zauberei spielt in primitiven Gesellschaften eine wichtige Rolle.
جادوگری در جامعههای اولیه نقش مهمی بازی میکند.
er ist von der Rolle
فیوزش پرت است
Das spielt gerade keine Rolle.
آن الآن مهم نیست.
wer einen Stein ins Rollen bringt, auf den fällt er zurück
هر که سنگی بغلطاند بر او خواهد برگشت
ich bin aus der Rolle gefallen
من از خط خارج شدم
seine Rolle einstudieren
رل خودرا تمرین کردن
Widerstand spielt keine Rolle
مقاومت ناچیز است