قارچ
ġârč[qɒːɹt͡ʃʰ]
اسم
- قارچ
- سماروغ
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کارچ
- زماروغ
دستور زبانِ Pilz
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Pilzes
- جمع
- die Pilze
- تلفظ
- [pɪlt͡s]
همهٔ صورتها
- Pilze
- Pilzes
- Pilze
- Pilze
- Pilzen
- Pilze
مثالها
Dieser Pilz ist nicht essbar.
این قارچ قابل خوردن نیست.
Von Kindheit an sammel ich gern Pilze.
از کودکی دوست داشتم قارچ جمعآوری کنم.
Dieser Pilz ist giftig.
این قاچ سمی است.
Dieser Pilz ist nicht essbar.
این قارچ خوراکی نیست.
Diese Pilze sind nicht essbar.
این قارچها خوراکی نیستند.
Man kann alle Pilze essen, manche aber nur einmal.
هر قارچی میتواند خورده شود، اما بعضیها فقط یک بار.