بدشانسی
اسم
- بدشانسی
- بدبختی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- قیر
- بخت بد
- بد بخت
- تیره بختی
- مفلوک
- زفت
- زیف
- قطران
دستور زبانِ Pech
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Peches, des Pechs
- جمع
- die Peche
- تلفظ
- [pɛç]
همهٔ صورتها
- Peche
- Peches
- Pechs
- Peche
- Peche
- Pechen
- Peche
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Er hatte Glück im Spiel und Pech in der Liebe.
او در بازی خوش شانس و در عشق بدشانس بود.
Glück ist ein bisschen die Kunst, kein Pech zu haben.
شانس کمی هنر بدشانسی نداشتن است.