جادو
jâdu[d͡ʒɒː.d̪úː]
اسم
- جادو
- سحر
- تردستی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ساحری
- جادویی
دستور زبانِ Magie
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Magie
- تلفظ
- [maˈɡiː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Nur wer auch zwischen den Zeilen lesen kann, wird die Magie der geschriebenen Worte spüren.
فقط آنکس که میتواند بین سطرها را بخواند، جادوی کلمات نوشته شده را حس خواهد کرد.
Magie ist die Kunst, Aberglauben in Geld zu verwandeln.
سحر و جادو هنر تبدیل خرافات به پول است.
Ich glaube nicht an Magie.
من به جادو باور ندارم.
Glaubst du wirklich an Magie?
آیا واقعا به جادو باور داری؟
Ich glaube nicht an Magie.
من به جادو معتقد نیستم.