معیار
me'yâr[meʔ.jɒ́ːɹ]
اسم
- معیار
- ملاک
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خصوصیت
- نشانه
- محک
- سنجه
دستور زبانِ Kriterium
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Kriteriums
- جمع
- die Kriterien
- تلفظ
- [kʁiˈteːʁiʊm]
همهٔ صورتها
- Kriterien
- Kriteriums
- Kriterien
- Kriterien
- Kriterien
مثالها
Nach welchen Kriterien entscheidest du, wen du wählst?
برای تصمیمگیری در مورد اینکه به چه کسی رأی بدهید، از چه معیارهایی استفاده میکنید؟
für mich ist das kein Kriterium
برای من ملاک نیست
Ich teile sämtliche literarischen Werke in zwei Kategorien ein: die, die mir gefallen, und die, die mir nicht gefallen. Andere Kriterien gibt es für mich nicht.
من ادبیات را به دو دسته تقسیم میکنم: آنهایی که دوست دارم و آنهایی که دوست ندارم. هیچ محک دیگری برای من وجود ندارد.