بچگی
baččegi[bæt͡ʃʰ.t͡ʃʰæ.ɡʲíː][bæ.t͡ʃʰæ.ɡʲíː]
اسم
- بچگی
- کودکی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- طفولیت
- ولادت
- صباوت
دستور زبانِ Kindheit
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Kindheit
- جمع
- die Kindheiten
- تلفظ
- [ˈkɪnthaɪ̯t]
همهٔ صورتها
- Kindheit
- Kindheit
- Kindheit
- Kindheit
مثالها
Wir haben unsere Kindheit zusammen verbracht.
ما با هم کودکیمان را گذراندیم.
Von Kindheit an sammel ich gern Pilze.
از کودکی دوست داشتم قارچ جمعآوری کنم.
Dein Zeitvertreib in der Kindheit beeinflusst dein ganzes Leben.
آنچه تو در دوران کودکی وقت خود را صرف آن می کنی، بر بقیه زندگیت تاثیر دارد.