شکارچی
šekârči[ʃe.kʰɒːɹ.t͡ʃʰíː]
der Jäger
- جمع:
- die Jäger
- حالت اضافی:
- des Jägers
۱Der Jäger lauert einem Hasen auf.
شکارچی برای یک خرگوش کمین کرد.
اسم
- شکارچی
- صیاد
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نخچیروان
- نخجیربان
- جنگنده
- هواپیمای شکاری
دستور زبانِ Jäger
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Jägers
- جمع
- die Jäger
- تلفظ
- [ˈjɛːɡɐ]
همهٔ صورتها
- Jäger
- Jäger
- Jägers
- Jäger
- Jäger
- Jägern
- Jäger
- Jäger
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Die Beute wartet nicht auf den Jäger.
شکار منتظر شکارچی نمیماند.
۳Alle Jäger wollen wissen, wo der Fasan ist.
همۀ صیادان میخواهند بدانند قرقاول کجاست.
۴Alle Jäger wollen wissen, wo der Fasan ist.
همۀ شکارچیان میخواهند بدانند قرقاول کجاست.
۱Der Jäger lauert einem Hasen auf.
شکارچی برای یک خرگوش کمین کرد.
۵Die Jäger fingen das wilde Tier mit einem starken Seilnetz.
شکارچیان حیوان وحشی را با یک تور طنابی محکم گرفتند.
۶Der Jäger verfolgte die Fährte des Bären.
شکارچی ردپای خرس را دنبال کرد.