فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خود

تأییدنشده

xod, xud[xod̪̥][xuːd̪̥]

das Ich جمع: die Ich, die Ichs اسم

اسم

  • خودxod, xud[xod̪̥][xuːd̪̥](the self)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نفسnafas, nafsنَفَس[næ.fǽs][næfs](the self)تأییدنشده

دستور زبانِ Ich

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Ichs, des Ich
جمع
die Ich, die Ichs
تلفظ
[ɪç]
همهٔ صورت‌ها
  • Ichsحالت نهادی، جمع
  • Ichsحالت اضافی، مفرد
  • Ichsحالت اضافی، جمع
  • Icheحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Ichsحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Ichsحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ideale sind unsere besseren Ichs.

ایده‌آلها بهترینهای خودمان هستند.

Liebe ist Verantwortung eines Ich für ein Du.

عشق مسئولیت یک من برای یک تو است.

mein inneres Ich

ضمیر خود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2225707), cojiluc (fa #13136930), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2207317), cojiluc (fa #12977846), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها