چوب
čub[t͡ʃʰuːb̥]
اسم
- چوب
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نجاری
- هیزم
- الوار
- هیمه
دستور زبانِ Holz
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Holzes
- جمع
- die Hölzer
- تلفظ
- [hɔlt͡s]
همهٔ صورتها
- Holz
- Hölzer
- Holzes
- Hölzer
- Holz
- Holze
- Hölzern
- Holz
- Hölzer
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Dummheit und Stolz, wachsen auf einem Holz!
حماقت و فخر روی یک چوب میرویند!
Holz bleibt im Wasser an der Oberfläche.
چوب در سطح آب میماند.
Der Wilde kniet vor Götzenbildern aus Holz und Stein, der Zivilisierte vor solchen aus Fleisch und Blut.
وحشی جلوی بتهای از چوب و سنگ زانو میزند، متمدن جلوی بتهای از گوشت و خون زانو میزند.
Ein Bett von Holz ist besser als ein gold'ner Sarg.
یک تخت چوبین بهتر از یک تابوت زرین است.
Holz brennt leicht.
چوب آسان میسوزد.
Holz schwimmt im Wasser.
چوب در آب شناور میشود.
Termiten essen Holz.
موریانهها چوب میخورند.
Gutes Holz ist heutzutage schwer zu finden.
اینروزه یافتن چوب خوب سخت است.
Altes Holz gibt gutes Feuer.
چوب کهنه آتش خوبی میدهد.
Feuchtes Holz brennt nicht gut.
چوب تر خوب نمیسوزد.