حیاط
hiyât[hi.jɒ́ːt̪ʰ][hæ.jɒ́ːt̪ʰ]
اسم
- حیاط
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دربار
- صحن
- محوطه
- ریخده
- میانسرای
دستور زبانِ Hof
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Hofs, des Hofes
- جمع
- die Höfe
- تلفظ
- [hoːf]
همهٔ صورتها
- Höfe
- Hofs
- Hofes
- Höfe
- Hofe
- Höfen
- Höfe
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
In seinem Hof ist jeder Hahn stark.
در لانهاش هر خروسی قوی است.
Helen spielt im Hof.
هلن در حیاط در حال بازی کردن است.
der Hof muss mit Sand bedeckt werden
محوطه باید شن ریزی شود
einer Frau den Hof machen
با یک زن لاس زدن
von Haus und Hof vertreiben
از سر آب و ملک بیرون کردن
sie haben Haus und Hof verloren
آنها بی خانمان شدند