فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حیاط

hiyât[hi.jɒ́ːt̪ʰ][hæ.jɒ́ːt̪ʰ]

der Hof جمع: die Höfe اسم

اسم

  • حیاطhiyâtحَیاط[hi.jɒ́ːt̪ʰ][hæ.jɒ́ːt̪ʰ](enclosed space; a courtyard)(land around a house)(unroofed walled area)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دربارdarbâr[d̪æɹ.bɒːɹ](residence of a sovereign, prince, nobleman, or ether dignitary)تأییدنشده
  • صحنsahnصَحن[sæɦn]تأییدنشده
  • محوطهmohavvateمُحَوَطه[mo.ɦæv.væ.t̪ʰé]تأییدنشده
  • ریخده(unroofed walled area)تأییدنشده
  • میانسرای(unroofed walled area)تأییدنشده

دستور زبانِ Hof

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Hofs, des Hofes
جمع
die Höfe
تلفظ
[hoːf]
همهٔ صورت‌ها
  • Höfeحالت نهادی، جمع
  • Hofsحالت اضافی، مفرد
  • Hofesحالت اضافی، مفرد
  • Höfeحالت اضافی، جمع
  • Hofeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Höfenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Höfeحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

In seinem Hof ist jeder Hahn stark.

در لانه‌اش هر خروسی قوی است.

Helen spielt im Hof.

هلن در حیاط در حال بازی کردن است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

der Hof muss mit Sand bedeckt werden

محوطه باید شن ریزی شود

einer Frau den Hof machen

با یک زن لاس زدن

von Haus und Hof vertreiben

از سر آب و ملک بیرون کردن

sie haben Haus und Hof verloren

آنها بی خانمان شدند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #869596), cojiluc (fa #8176488), tatoeba.org
  2. ۲: Tamy (de #1880125), pedrampc68 (fa #510483), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
منابع و مجوزها