پوست
pust[pʰuːst̪ʰ]
اسم
- پوست
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چرم
- سر جوش
- جلد
- پوسته
دستور زبانِ Haut
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Haut
- جمع
- die Häute
- تلفظ
- [haʊ̯t]
همهٔ صورتها
- Häute
- Häute
- Häuten
- Häute
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Meine Haut war gerötet.
پوستم قرمز شد.
Ich habe fettige Haut.
من پوست چرب دارم.
Die Haut von Tieren ist mit Haaren bedeckt.
پوست حیوانات توسط مو پوشیده است
Tom hat eine dicke Haut.
تام یک پوست کلفت دارد.
Ihre Haut ist weiß wie Schnee.
پوستش مثل برف سفید است.
Die Sonne bräunt meine Haut.
آفتاب دوستم را برنزه میکند.
Das schützt deine Haut.
این از پوست محافظت میکند.
Die Zukunft ist unser Hemd, aber die Gegenwart ist unsere Haut.
آینده پیراهن ماست، اما زمان حال پوست ماست.
Die Haut ist der Spiegel der Seele.
پوست آئینهٔ روح است.
Ihre Haut ist rein weiß.
پوستش سفید خالص است.