دست
dast[d̪æst̪ʰ]
- جمع:
- die Hände
- حالت اضافی:
- der Hand
۱Er nahm ihre Hand.
او دست او را قاپید.
اسم
- دست
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دس
- دستخط
دستور زبانِ Hand
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Hand
- جمع
- die Hände
- تلفظ
- [hant]
همهٔ صورتها
- Hand
- Hände
- Hand
- Hände
- Hand
- Händen
- Hand
- Hände
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Kannst du dir bitte die Hände abtrocknen? Da ist ein Handtuch.
آیا لطفا میتوانی دستهایت را خشک کنی؟ آنجا یک حوله است.
۳Das Geld ist eine dritte Hand.
پول یک دست سوم است.
۴Wenn die eine Hand die andere wäscht, werden beide sauber.
دست، دست رو میشوره. دست برمیگرده صورت رو میشوره.
۵Ein Kuss ist eine Sache, für die man beide Hände braucht.
یک بوسه جیزی است که برای آن هر دو دست لازم است.
۶Die linke Hand weiß nicht, was die rechte tut.
دست چپ نمیداند دست راست چه میکند.
۷Kalte Hände, warme Liebe.
دستان سرد، عشقهای گرم.
۸Eine Hand wäscht die andere.
دست دست را میشوید.
۹Wir haben fünf Finger an jeder Hand.
ما در هر دست پنج انگشت داریم.
۱۰Reibe dir nie mit schmutzigen Händen die Augen!
هرگز با دستان کثیف، چشمان را نمال!
۱۱Viele Erntehelfer lesen die Weintrauben mit der Hand.
بسیاری از برداشت کنندگان محصول، انگورها را با دست میچینند.