فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قلاب

ġollâb[qol.lɒːb̥]

der Haken جمع: die Haken اسم

اسم

  • قلابġollâbقُلاب[qol.lɒːb̥](ابزار)(hook)(rod bent into a curved shape)
  • چنگکچَنگَک(rod bent into a curved shape)
  • قلاب ماهیگیری(barbed hook for fishing)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تیک(mark indicating confirmation)تأییدنشده
  • آکجâkej[ʔɒː.kʰʲéd͡ʒ̥](hook)(rod bent into a curved shape)تأییدنشده
  • هفتک(mark indicating confirmation)تأییدنشده
  • جا لباسی(rod bent into a curved shape)تأییدنشده

دستور زبانِ Haken

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Hakens
جمع
die Haken
تلفظ
[ˈhaːkn̩], [ˈhaːkŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Hakensحالت اضافی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Fischer benützt Haken und Netze.

ماهیگیر از قلاب و تور استفاده می‌کند.

den Haken am Kleid lösen

چفتهای پیراهن را باز کردن

ich fühle mich wie am Haken

احساس می کنم که تمام هستی من سر یک چنگک باریک آویخته شده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #850952), cojiluc (fa #8486720), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها