قلاب
ġollâb[qol.lɒːb̥]
اسم
- قلاب
- چنگک
- قلاب ماهیگیری
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تیک
- آکج
- هفتک
- جا لباسی
دستور زبانِ Haken
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Hakens
- جمع
- die Haken
- تلفظ
- [ˈhaːkn̩], [ˈhaːkŋ̩]
همهٔ صورتها
- Hakens
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Der Fischer benützt Haken und Netze.
ماهیگیر از قلاب و تور استفاده میکند.
den Haken am Kleid lösen
چفتهای پیراهن را باز کردن
ich fühle mich wie am Haken
احساس می کنم که تمام هستی من سر یک چنگک باریک آویخته شده