فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیرمرد

pir(e)-mard[pʰiːɹ.(e) mæɹd̪̥]

der Greis جمع: die Greise اسم

اسم

  • پیرمردpir(e)-mardپیرِ مَرد[pʰiːɹ.(e) mæɹd̪̥](elderly man)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آدم سالخوردهآدَمِ سالخوردهتأییدنشده

دستور زبانِ Greis

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Greises
جمع
die Greise
تلفظ
[ɡʁaɪ̯s]
همهٔ صورت‌ها
  • Greiseحالت نهادی، جمع
  • Greisesحالت اضافی، مفرد
  • Greiseحالت اضافی، جمع
  • Greiseحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Greisenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Greiseحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

An den Wänden hingen überall Bilder von bärtigen Greisen.

همه جا روی دیوارها تصاویر مهتران ریش سفید آویزان بود.

Greise glauben alles, Männer bezweifeln alles, Junge wissen alles.

پیرمردان به همه چیز باور دارند، مردان به همه چیز شک دارند، جوانان همه چیز را می‌دانند.

Wein ist die Milch der Greise.

شراب شیر پیرمرد است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #8864187), cojiluc (fa #12179178), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1489278), cojiluc (fa #8166927), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5316872), cojiluc (fa #8166921), tatoeba.org
منابع و مجوزها