پیرمرد
pir(e)-mard[pʰiːɹ.(e) mæɹd̪̥]
اسم
- پیرمرد
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آدم سالخورده
دستور زبانِ Greis
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Greises
- جمع
- die Greise
- تلفظ
- [ɡʁaɪ̯s]
همهٔ صورتها
- Greise
- Greises
- Greise
- Greise
- Greisen
- Greise
مثالها
An den Wänden hingen überall Bilder von bärtigen Greisen.
همه جا روی دیوارها تصاویر مهتران ریش سفید آویزان بود.
Greise glauben alles, Männer bezweifeln alles, Junge wissen alles.
پیرمردان به همه چیز باور دارند، مردان به همه چیز شک دارند، جوانان همه چیز را میدانند.
Wein ist die Milch der Greise.
شراب شیر پیرمرد است.