خدا
xodâ[xo.d̪ɒ́ː]
اسم
- خدا
- خداوند
- ایزد
- الله
- بغ
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- لابداء و لایزال
- یزدان
اسم خاص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اهورا
دستور زبانِ Gott
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Gottes, des Gotts
- جمع
- die Götter
- تلفظ
- [ɡɔt]
همهٔ صورتها
- Götter
- Gottes
- Gotts
- Götter
- Gotte
- Göttern
- Götter
اسم خاص
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Vor Gott ist kein Ding unmöglich.
پیش خدا هیچ چیز ناممکن نیست.
Der einzige, der dich wirklich kennt, ist Gott.
خدا تنها عالم حقیقیست.
Gut ist Gottes Welt. Eines nur ist nicht gut: wir.
این زمین خدا خوب است. فقط یک چیز بد است: ما.
Wir glauben an die Existenz Gottes.
ما به هستی خدا باور داریم.
Um Gottes willen, hilf mir!
به خاطر خدا، کمکم کن!
Gewissen ist Gottes Gegenwart im Menschen.
وجدان حضور خدا در انسانهاست.
Wir sind Gottes Weizen.
ما گندمهای خدا هستیم.
Gott hat diese Welt in sechs Tagen erschaffen.
خدا دنیا را در شش روز آفرید.
Je größer Not, desto näher bei Gott.
هر چه نیاز بیشتر، خدا نزدیکتر.
Gott verhüte, dass das passiert.
بلا به دور