جلا
اسم
- جلا
- درخشش
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آب
- تابش
- جلوه
- شکوه
- فروغ
دستور زبانِ Glanz
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Glanzes
- تلفظ
- [ɡlant͡s]
همهٔ صورتها
- Glanzes
- Glanze
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Der Glanz der Sonne tut mir in den Augen weh.
پرتو خورشید چشمانم را به درد میآورد.
Dieser Ring hat seinen Glanz verloren.
این حلقه جلای خود را از دست داده است.
Der Glanz der Sonne tut mir in den Augen weh.
تابش آفتاب چشمانم را به درد میآورد.
Viele Menschen sind wie Spiegel: außen Glanz, dahinter schwarz.
بسیاری از مردم مانند آیینه هستند: از بیرون تابنده، از پشت سیاه.
Wenn man nicht die Dunkelheit erlebt hat, weiß man den Glanz der Sterne nicht zu schätzen.
وقتی آدم ظلمات را تجربه نکرده است، ارزش درخشش ستارگان را نمیداند.
das Handwerk hat seinen Glanz eingebüsst
کسب و کار از رونق افتاده
der Glanz ist dahin
رنگ و رو رفته
Glanz in den Augen
برق چشم
voller Glanz und Herrlichkeit
پر فر و شکوه
das verleiht seiner Arbeit Glanz
به کارش رونق میبخشد