قبرستان
ġabrestân[qæb.ɹes.t̪ʰɒ́ːn]
اسم
- قبرستان
- گورستان
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- حصار کلیساان
دستور زبانِ Friedhof
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Friedhofs, des Friedhofes
- جمع
- die Friedhöfe
- تلفظ
- [ˈfʁiːtˌhoːf]
همهٔ صورتها
- Friedhöfe
- Friedhofs
- Friedhofes
- Friedhöfe
- Friedhofe
- Friedhöfen
- Friedhöfe
مثالها
Mein Leben ist ein Friedhof der begrabenen Hoffnungen!
زندگیم یک قبرستان از آرزوهای دفن شده است.
Er wurde auf diesem Friedhof begraben.
او در این قبرستان خاک شد.
Wir gehen zum Friedhof, um an der Beerdigung teilzunehmen.
ما به قبرستان میرویم تا در خاکسپاری شرکت کنیم.
Wer nachts einen Friedhof besucht, trifft einen Geist.
کسی که شب از یک گورستان را بازدید کند، یک روح ملاقات میکند.
Mein Leben ist ein Friedhof der begrabenen Hoffnungen!
زندگیم یک گورستان از امیدهای خاک شده است.
In Europa liegen Friedhöfe oft neben Kirchen.
در اروپا قبرستانها غالبا نزدیک کلیساها قرار دارند.
Seine sterblichen Überreste wurden auf einem Berliner Friedhof beigesetzt.
بقایای مردهاش در یک گورستان برلین دفن شد.