خطا
xatâ[xæ.t̪ʰɒ́ː]
اسم
- خطا
- اشتباه
- غلط
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- عیب
- خبط
- فلتات
- نقص
- اشکال
- باگ
- عوار
دستور زبانِ Fehler
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Fehlers
- جمع
- die Fehler
- تلفظ
- [ˈfeːlɐ]
همهٔ صورتها
- Fehlers
- Fehlern
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Er machte mit Absicht einen Fehler.
او به عمد یک اشتباه انجام داد.
Er räumte seine Fehler ein.
او خطای خود را پذیرفت.
Es war ein unverzeihlicher Fehler.
آن یک خطای نابخشودنی بود.
Anderer Leute Fehler sind gute Lehrer.
اشتباهات دیگران آموزگاران خوبی هستند.
Ich möchte ihre Fehler nicht wiederholen.
من دوست ندارم اشتباه او را تکرار کنم.
Ständig machst du Fehler.
تو مداوم اشتباه میکنی.
Intelligente Fehler machen ist eine große Kunst.
اشتباه هوشمندانه انجام دادن یک هنر بزرگ است.
Feinde sagen dir wenigstens deine Fehler.
دشمنان حداقل اشتباهت را میگویند.
Wessen Fehler ist das?
این خطای کیست؟
Wer Fehler finden will, findet sie auch im Paradies.
کسی که بخواهد خطا پیدا کند، حتی در بهشت هم پیدا میکند.