خانواده
xânevâde[xɒː.ne.vɒː.d̪é]
اسم
- خانواده
- خاندان
- خویشاوندی
- عائله
- تیره
- شاخه
- گونه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خویشان
- نزدیکان
- همنوا
- آل
- اهلوعیال
- فصیله
- فامیل
دستور زبانِ Familie
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Familie
- جمع
- die Familien
- تلفظ
- [faˈmiːli̯ə]
همهٔ صورتها
- Familien
- Familien
- Familien
- Familien
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Familie und Beruf sind zwei Seiten einer Medaille.
خانواده و کار دو روی یک مدال هستند.
Die wichtigste Institution der Gesellschaft neben der Familie ist die Schule.
مهمترین مؤسسه جامعه در کنار خانواده، مدرسه است.
Alle glücklichen Familien sind einander ähnlich; aber jede unglückliche Familie ist auf ihre besondere Art unglücklich.
همهٔ خانوادههای خوشبخت مثل هم هستند؛ اما همهٔ خانوادهای بدبخت به شیوهٔ مخصوص خود بدبخت هستند.
Religion und Familie sind die beiden größten Feinde des Fortschritts.
مذهب و خانواده هر دو بزگترین دشمنان پیشرفت هستند.
Ich muss meine Familie vom Flughafen abholen.
من باید بروم دنبال خانوادهام در فرودگاه.
Die wichtigste Institution der Gesellschaft neben der Familie ist die Schule.
مهمترین نهاد جامعه در کنار خانواده، مدرسه است.
Seine Familie zog nach Brasilien um.
خانوادهاش به برزیل نقل مکان کردند.
Die Familie ist wichtig.
خانواده مهم است.
Es gibt in jeder Familie ein schwarzes Schaf.
در هر خانواده یک گوسفند سیاه وجود دارد.
Er verließ seine Familie.
او خانوادهاش را ترک کرد.