فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سفر

safar, sefr[sæ.fǽɹ][sefɹ]

die Fahrt جمع: die Fahrten اسم

اسم

  • سفرsafar, sefrسَفَر[sæ.fǽɹ][sefɹ](journey)(trip, a voyage)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گردشgardešگَردِش[ɡʲæɹ.d̪éʃ]تأییدنشده
  • عزیمتazimatعَزیمَت[ʔæ.ziː.mǽt̪ʰ]تأییدنشده
  • سیاحتsiyâhatسیاحَت[si.jɒː.ɦǽt̪ʰ](journey)(trip, a voyage)تأییدنشده

دستور زبانِ Fahrt

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Fahrt
جمع
die Fahrten
تلفظ
[faːɐ̯t]
همهٔ صورت‌ها
  • Fahrtenحالت نهادی، جمع
  • Fahrtenحالت اضافی، جمع
  • Fahrtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Fahrtenحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

er ist gut in Fahrt

کله اش گرم شده است

jem. in Fahrt bringen

کسی را جوشی کردن

innerlich in Fahrt kommen

از درون به جوش و خروش آمدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها