خون
xun[xuːn]
اسم
- خون
- دم
- خین
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آشپزی با خون
- دلمه
دستور زبانِ Blut
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Bluts, des Blutes
- جمع
- die Blute
- تلفظ
- [bluːt]
همهٔ صورتها
- Blute
- Bluts
- Blutes
- Blute
- Blute
- Bluten
- Blute
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Sie haben Musik im Blut.
موسیقی در خونشان است.
Blut ist ein ganz besonderer Saft.
خون اکسیری بس نادر است.
Der Wilde kniet vor Götzenbildern aus Holz und Stein, der Zivilisierte vor solchen aus Fleisch und Blut.
وحشی جلوی بتهای از چوب و سنگ زانو میزند، متمدن جلوی بتهای از گوشت و خون زانو میزند.
Das Blut war dunkel.
خون تیره بود.
Diese Parasiten vermehren sich im Blut.
این انگلها در خون تکثیر میشوند.
Ich habe Blut erbrochen
در استفراغ من خون وجود داره
Ich habe Blut im Urin
در ادرار من خون وجود دارد
Ich habe Blut im Stuhl
در مدفوع من خون وجود دارد
ihm stockte das Blut
اورا کارد می زدی خونش در نمی آمد
er hat blaues Blut
او نجیب زاده است