فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

میدان بینایی

تأییدنشده

das Blickfeld جمع: die Blickfelder اسم

اسم

  • میدان بینایی(area that a person, etc. can see without turning the head)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • میدان دیدمِیدانِ دید(angular extent of what can be seen)تأییدنشده

دستور زبانِ Blickfeld

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Blickfeldes, des Blickfelds
جمع
die Blickfelder
تلفظ
[ˈblɪkˌfɛlt]
همهٔ صورت‌ها
  • Blickfelderحالت نهادی، جمع
  • Blickfeldesحالت اضافی، مفرد
  • Blickfeldsحالت اضافی، مفرد
  • Blickfelderحالت اضافی، جمع
  • Blickfeldeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Blickfeldernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Blickfelderحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

jem., der aus dem Blickfeld entschwunden ist

جا تر است و بچه نیست

im Blickfeld der Leute sein

در دیدرس مردم بودن

Der Tod ist nur ein Horizont; und ein Horizont ist nichts anderes als die Grenze unseres Blickfeldes.

مرگ تنها یک افق است؛ و افق چیزی بیش از حد دید ما نیست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: MUIRIEL (de #1097), ghasemkiani (fa #786262), tatoeba.org
منابع و مجوزها