مال
mâl[mɒːl̥]
اسم
- مال
- ملک
- دارایی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مالکیت
- املاک
- ید
دستور زبانِ Besitz
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Besitzes
- جمع
- die Besitze
- تلفظ
- [bəˈzɪt͡s]
همهٔ صورتها
- Besitze
- Besitzes
- Besitze
- Besitze
- Besitzen
- Besitze
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Geister können von Menschen Besitz ergreifen.
ارواح میتوانند انسانها را تصاحب کنند.
Wenn Geld der einzige Besitz ist, dann herrscht große Armut.
وقتی پول تنها دارایی است، آنگاه فقر شدید حکمفرمایی میکند.
Mein Handeln ist mein einziger Besitz.
عملم تنها دارایی من است.
Das Geheimnis des Glücks liegt nicht im Besitz, sondern im Geben. Wer andere glücklich macht, wird glücklich.
راز خوشبختی در صاحب بودن نیست، بلکه در دادن است. آنکه دیگری را خوشبخت میکند، خوشبخت خواهد شد.
jem. das Land zum Besitz geben
زمین را به تصرف کسی در آوردن
etwas gewaltsam in Besitz nehmen
چیزی را قبضه کردن
Angst ergriff Besitz von mir
ترس توی دلم خانه کرد