برخورد
barxord[bæɹ.xóɹd̪̥]
اسم
- برخورد
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- رویاروئی
- ملاقات
- لقاء
- دیدار
دستور زبانِ Begegnung
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Begegnung
- جمع
- die Begegnungen
- تلفظ
- [bəˈɡeːɡnʊŋ]
همهٔ صورتها
- Begegnung
- Begegnungen
- Begegnung
- Begegnungen
- Begegnung
- Begegnungen
- Begegnung
- Begegnungen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Der wahre Ort der Begegnung ist die Grenze.
محل واقعی ملاقات مرز است.
echte Begegnung findet nur zwischen Menschen statt
کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد
das Bedürfnis zur Begegnung mit Iranern
نیاز به هم رساندن با ایرانیان
Es war eine zufällige Begegnung.
این یک ملاقات غیرمنتظره بود.