جنازه
janâze, jenâze[d͡ʒæ.nɒː.ze][d͡ʒe.nɒː.ze]
اسم
- جنازه
- تشییع جنازه
- مراسم تشییع جنازه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دفن
- خاکسپاری
- به خاک سپاری
- تدفین جنازه
دستور زبانِ Beerdigung
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Beerdigung
- جمع
- die Beerdigungen
- تلفظ
- [bəˈʔeːɐ̯dɪɡʊŋ]
همهٔ صورتها
- Beerdigungen
- Beerdigungen
- Beerdigungen
- Beerdigungen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Es ist nicht gut zu trauern, wenn die Beerdigung vorbei ist.
سوگواری هنگامی که خاکسپاری گذشته است خوب نیست.
Wir gehen zum Friedhof, um an der Beerdigung teilzunehmen.
ما به قبرستان میرویم تا در خاکسپاری شرکت کنیم.
Wir nehmen an der Beerdigung teil.
ما در تدفین شرکت میکنیم.
Nach meinem Tod möchte ich, dass man um mich weint. Und nicht um das Geld für meine Beerdigung.
پس از مرگم دوست دارم برای من بگریند. و نه به پول خاکسپاریام.