ایستگاه قطار
istgâh-e qatâr[ʔiːst̪ʰ.ɡɒ́ː.he qæ.t̪ʰǽɹ]
اسم
- ایستگاه قطار
- ایستگاه
- ایستگاه راه آهن
- ایستگاه ترن
دستور زبانِ Bahnhof
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Bahnhofes, des Bahnhofs
- جمع
- die Bahnhöfe
- تلفظ
- [ˈbaːnˌhoːf]
همهٔ صورتها
- Bahnhöfe
- Bahnhofes
- Bahnhofs
- Bahnhöfe
- Bahnhofe
- Bahnhöfen
- Bahnhöfe
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Der Bahnhof ist fünf Kilometer von hier entfernt.
ایستگاه(قطار) پنج کیلومتر از اینجا فاصله دارد.
Ich habe sie zufällig auf dem Bahnhof getroffen.
من بطور اتفاقی با او در ایستگاه قطار برخورد کردم.
Ich begleite dich zum Bahnhof.
من تو را تا ایستگاه راه آهن همراهی میکنم.
Am Bahnhof kann man bestimmt ein Taxi bekommen.
مطمئنا در ایستگاه قطار تاکسی پیدا میشود.
Ich begleite dich bis zum Bahnhof.
من تو را تا ایستگاه قطار همراهی خواهم کرد.
Beide Wege führen zum Bahnhof.
هردو راه به ایستگاه میروند.
im Bereich des Bahnhofs
در حدود ایستگاه
Ich bin zum Bahnhof gegangen.
من به ایستگاه رفتم.
Ich ging zum Bahnhof.
من به ایستگاه رفتم.
Es ist zu weit, um zum Bahnhof zu laufen, also lass uns einen Bus nehmen.
پیاده روی تا ایستگاه طولانی است پس بیا سوار اتوبوس شویم.