فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نادیده گرفتن

تأییدنشده

nâdide gereftan

übersehen فعل

فعل

  • نادیده گرفتنnâdide gereftanنادیده گِرِفتَنتأییدنشده

دستور زبانِ übersehen

فعل

تلفظ
[yːbɐˈzeːən], [ˈyːbɐˌzeːən]
همهٔ صورت‌ها
  • übersehenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • übersehenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überseheneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überseheneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • übersehenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • übersehenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • übersehenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überseheneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • übersehenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überseheneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • überseheneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überseheneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überseheneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überseheneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überseheneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • übersehenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • übersehenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • überseheneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • übersehenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • übersehenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überseheneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • übersehenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • übersehenمعلوم، مصدر، جدانشدنی، حال
  • übersehendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • übersehenجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • übersiehمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • übersehtمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • überseheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • überseheمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • übersiehstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • übersehestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • übersiehtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • überseheمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übersehenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال
  • übersehenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • übersehtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • übersehetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • übersehenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، سوم‌شخص
  • übersehenمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übersahمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • übersäheمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • übersähestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übersähstمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • übersäheمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • übersahenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • übersähenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • übersähetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • übersähtمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • übersähenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • übersehenمعلوم، مصدر، حال، جداشدنی
  • überzusehenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • übersehendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • übergesehenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • überzusehendergerundive، participle، جداشدنی
  • sieh überمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • seht überمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • sehe überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • sehe überمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • überseheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überseheمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • siehst überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sehest überمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • übersiehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • übersehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sieht überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • sehe überمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übersiehtمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überseheمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sehen überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • sehen überمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • übersehenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause
  • übersehenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • seht überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • sehet überمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • übersehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • übersehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sehen überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • sehen überمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übersehenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • übersehenمعلوم، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sah überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • sähe überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • übersäheمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sahst überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sähest überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • sähst überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • übersähestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • übersähstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sah überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • sähe überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • übersahمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • übersäheمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sahen überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • sähen überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • übersähenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • saht überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • sähet überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • säht überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • übersahtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • übersähetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • übersähtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sahen überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • sähen überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • übersahenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • übersähenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • übergesehenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

Du hast einen wichtigen Hinweis übersehen.

تو یک نشانهٔ مهم را نادیده گرفته‌ای.

Die hoch stehen, müssen viel übersehen.

آنها که بالا ایستاده‌اند، باید خیلی چیزها را نادیده بگیرند.

Man muss vieles übersehen, um schauen zu können.

باید خیلی چیزها را نادیده گرفت، تا بتوان خوب تماشا کرد.

Klugheit ist die Kunst zu erkennen, was man übersehen muss.

زیرکی هنر تشخیص آنچه باید نادیده گرفت است.

Die Kunst der Weisheit besteht darin, zu wissen, was man übersehen muss.

هنر خردمندی متشکل از دانستن این است که چه چیزهایی را باید نادیده گرفت.

Was haben wir übersehen?

ما چه چیزی را نادیده گرفته‌ایم؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

indem er sie völlig übersieht

او با به هیچ گرفتنشان آنهارا

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1641091), cojiluc (fa #7611177), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #4023272), cojiluc (fa #7611184), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5875360), cojiluc (fa #7611191), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1402874), cojiluc (fa #7611196), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2289122), cojiluc (fa #12701221), tatoeba.org
  6. ۶: raggione (de #5196832), cojiluc (fa #7611168), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها