فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تمرین کردن

tamrin kardan[t̪ʰæmˌɾiːŋkʲæɾˈd̪æn]

üben فعل

فعل

  • تمرین کردنtamrin kardanتَمرین کَردَن[t̪ʰæmˌɾiːŋkʲæɾˈd̪æn](to repeat an activity as a way of improving one's skill)(practice)(eine Tätigkeit wiederholen, um zu lernen und eine Fähigkeit zu erwerben)reflexive

دستور زبانِ üben

فعل

تلفظ
[ˈyːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geübtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • übenمعلوم، مصدر، حال
  • übendمعلوم، participle، حال
  • geübtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • übمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • übeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • übtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • übeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • übeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • übstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • übestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • übtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • übeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • übenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • übtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • übetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • übenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • übenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • übteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • übteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • übtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • übteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • übteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • übtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • übtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • übtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • übtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • übtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • übtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wie übt man ein Gedächtnis, um vergessen zu lernen?

چگونه می‌توان حافظه را تمرین داد تا یاد بگیرد فراموش کند؟

Er will Vergeltung üben.

او می‌خواهد تلافی کند.

Es ist notwendig, jeden Tag zu üben.

لازم است هر روز تمرین کرد.

Früh übt sich, wer ein Meister werden will.

کسی که می‌خواهد استاد شود باید زود خود را آماده کند.

Er will Vergeltung üben.

او می‌خواهد انتقام بگیرد.

Gute Sprüche, weise Lehren, muss man üben, nicht bloß hören.

کلمات قصار خوب و درسهای حکیمانه باید تمرین شوند، نه اینکه صرفا شنیده شوند.

Früh übt sich, was ein Meister werden will.

کسی که می‌خواهد استاد شود باید زود خود را آماده کند.

mit X das Einmaleins üben

فلان را مشق ضرب دادن

Er übte Verrat.

او خیانتکار شد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2577913), cojiluc (fa #7559489), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #1935390), cojiluc (fa #7745028), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #6583949), cojiluc (fa #8265671), tatoeba.org
  4. ۴: Alois (de #1983689), cojiluc (fa #13120098), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #1935390), cojiluc (fa #7745029), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1937324), cojiluc (fa #7562781), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #1840695), cojiluc (fa #13120098), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #2321212), cojiluc (fa #7963717), tatoeba.org
منابع و مجوزها