مرتشی
bestochen
1Er gab zu, bestochen worden zu sein.
او اقرار کرد که رشوه گرفته است.
Unknown part of speech
- مرتشی
Examples
1Er gab zu, bestochen worden zu sein.
او اقرار کرد که رشوه گرفته است.
1Er gab zu, bestochen worden zu sein.
او اقرار کرد که رشوه گرفته است.
1Er gab zu, bestochen worden zu sein.
او اقرار کرد که رشوه گرفته است.