تخم مرغ
toxm-e morġ[t̪ʰox.me moɹɢ̥]
Noun
- تخم مرغ
Further translations, not confirmed
- گند
- خایه
Grammar of Eier
Noun
Phrases and idioms
Examples
Der Lachs legt seine Eier im Süßwasser.
سومون در آب شیرین تخم میگذارد.
Kluge Sieger essen Eier, dumme Sieger die Hühner.
زیرکان پیروز تخم مرغ را میخورند، نادانان پیروز مرغ را میخورند.
Alle wollen heute Schokolade und keine gefärbten Eier.
امروزه همه شکلات میخواهند و هیچکس تخممرغ رنگی نمیخواهد.
Hennen, die viel gackern, legen wenig Eier.
مرغانی که زیاد قد قد میکنند، کمتر تخم میگذارند.
Der Lachs legt seine Eier im Süßwasser.
ماهی آزاد در آب شیرین تخم میگذارد.
Die Hühner waren fleißig, und so gab es bei Tom zum Frühstück Eier.
مرغ ها سخت مشغول بودند برای اینکه تام برای صبحانه تخم مرغ داشته باشد!
Die Vögel legen Eier.
مرغها تخم میگذارند.
Kann man die Eier außerhalb des Kühlschranks lassen?
آیا میتوان تخممرغ را خارج از یخچال نگه داشت؟
Kühe geben uns Milch, und Hennen geben uns Eier.
گاوها به ما شیر می دهند و مرغ ها به ما تخم مرغ /تخم مرغ ها!
Sie kochte die Eier.
اوتخم مرغها را آب پزکرد