das Eis
[aɪ̯s][ˈeːɪs]
- جمع:
- die Eis
- حالت اضافی:
- des Eises, des Eis
۱Das Eis taut ab.
یخ آب میشود.
اسم
- das Eis
دستور زبانِ یخ
اسم
- آوانویسی لاتین
- yax
- با حرکتگذاری
- یَخ
- تلفظ
- [jæx]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
آب یخ زده است.
۲Das Wasser ist gefroren.
یخ آب میشود.
۱Das Eis taut ab.
تو نمیتوانی بدون مورد تمسخر قرار گرفتن اسکیت رفتن را یاد بگیری. حتی یخ زندگی هم لیز است.
۳Du kannst nicht Schlittschuhlaufen lernen, ohne dich lächerlich zu machen. Auch das Eis des Lebens ist glatt.
در دمای پایین، آب یخ میزند.
۴Bei niedrigen Temperaturen wird Wasser zu Eis.
آرشیتکتور موسیقی یخ زده است.
۵Architektur ist gefrorene Musik.
آب در صفر درجهٔ سانتیگراد یخ میزند.
۶Wasser gefriert bei 0°C.
گوشهایم یخ کردهاند.
۷Meine Ohren sind gefroren.
وقتی یخ آب ذوب میشود، تبدیل به آب میشود.
۸Wenn Eis schmilzt, wird es Wasser.
آن یخ داشت آب می شد.
۹Das Eis ist geschmolzen.
یخ آب شد.
۱۰Das Eis schmolz.