etwas
[ˈɛtvas]
۱Du verbirgst etwas.
تو چیزی را پنهان میکنی.
ضمیر
- etwas
دستور زبانِ چیزی
ضمیر
- آوانویسی لاتین
- čizê
- تلفظ
- [t͡ʃʰiː.ziː]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
اگر آدم چیزی را درست میداند، باید آن را انجام دهد.
۲Wenn man etwas für recht hält, muss man es auch tun.
کتابی را بخوان که چیزی به تو یاد دهد.
۳Lies solche Bücher, die dich etwas lehren.
تو چیزی را پنهان میکنی.
۱Du verbirgst etwas.
در اعماق زیبایی چیزی غیرانسانی قرار دارد.
۴In der Tiefe der Schönheit liegt etwas Unmenschliches.
چیزی آموختن یک چیز است، چیزی آموزاندن کاملا یک چیز دیگر.
۵Etwas zu lernen ist eine Sache, etwas zu lehren ist eine ganz andere.
آیا از چیزی خشمگین هستی؟
۶Bist du wütend auf etwas?
تو نمیتوانی مرا مجبور به چیزی کنی، که نمیخواهم انجام دهم.
۷Du kannst mich nicht zu etwas zwingen, das ich nicht tun will.
چیزی در لوله گیر کرده است.
۸Etwas hat sich im Rohr verklemmt.
ثروتمند اوست که به هیچکس چیزی بدهکار نیست.
۹Reich ist der, der niemandem etwas schuldet.
چیزی از خط سیر ورزشیات برای ما بازگو.
۱۰Erzähl uns etwas über deine sportliche Laufbahn!