einnicken
[ˈaɪ̯nˌnɪkn̩][ˈaɪ̯nˌnɪkŋ̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- nickt ein
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- nickte ein
- اسم مفعول:
- eingenickt, eingenickt, eingenickt
- فعل کمکی:
- sein, haben, sein
۱er ist eingenickt
چشمش گرم خواب شد
فعل
- einnicken
دستور زبان چشم گرم خواب کردن
فعل
- با نشانههای واکه
- چِشم گَرمِ خواب کَردَن