sparen
[ˈʃpaːʁən]
- حال (سومشخص مفرد):
- spart
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- sparte
- اسم مفعول:
- gespart
- فعل کمکی:
- haben
۱Bei den Reichen lernt man sparen, bei den Armen kochen.
آدم نزد اغنیا پسانداز کردن را یاد میگیرد و نزد فقرا پختن را.
فعل
- sparen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- zusammenlegen
دستور زبان پس انداز کردن
فعل
- با نشانههای واکه
- پَس اَنداز کَردَن
نمونهها
پس انداز کردن
۲etwas auf die Kante legen