der Gast
[ɡast]
- جمع:
- die Gäste, die Gasten
- حالت اضافی:
- des Gasts, des Gastes
۱Gast im Haus, Gott im Haus.
مهمان در خانه، خدا در خانه.
اسم
- der Gast
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- der Besucher
- der Besuch
دستور زبان مهمان
اسم
- آوانویسی لاتین
- mehmân
- با نشانههای واکه
- مِهمان
- جمع
- مهمانان، مهمانها
- خوانش
- [meɦ.mɒːn]
همهٔ ریختها
- مهمانان
- مهمانها
- مهمون
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
ما فردا عصر پذیرای پنج مهمان خواهیم بود.
۲Wir werden morgen abend fünf Gäste annehmen.
تو مهمانان را پذیرا شدی.
۳Du hattest die Gäste empfangen.
ما چه میتوانیم به مهمانان تقدیم کنیم؟
۴Was können wir den Gästen anbieten?
مهمان در خانه، خدا در خانه.
۱Gast im Haus, Gott im Haus.
در روز اول یک مهمان، در روز سوم یک بار گران.
۵Am ersten Tag ein Gast, am dritten Tag eine Last.
مهمان بد هنگام یک بار گران است.
۶Ein Gast zur Unzeit ist eine schwere Last.
او مهمانان را پذیرا شد.
۷Er hat die Eingeladenen empfangen.
مهمان من باشید!
۸Seien Sie mein Gast.
احتراماعلاقمندم با یکی از مهمانان شما گفتگو کنم!
۹Ich würde gerne mit einem Ihrer Gäste reden.
مهمانها در رفت و آمدند
۱۰die Gäste kommen und gehen