abwarten
[ˈapˌvaʁtn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- wartet ab
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- wartete ab
- اسم مفعول:
- abgewartet
- فعل کمکی:
- haben
۱Man muss die Zukunft abwarten und die Gegenwart genießen oder ertragen.
آدم باید منتظر آینده باشد و از زمان حال لذت ببرد یا آن را تحمل کند.
فعل
- abwarten
عبارت
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- in Wartestellung
دستور زبان منتظر ماندن
عبارت
- با نشانههای واکه
- مُنتَظِر ماندَن
فعل
- با نشانههای واکه
- مُنتَظِر ماندَن