braten
[ˈbʁaːtn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- brät
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- briet
- اسم مفعول:
- gebraten
- فعل کمکی:
- haben
۱das Fleisch braten, bis es fertig ist
گوشت را سرخ کردن و بگذارید جا بیفتد
فعل
- braten
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- glühen
دستور زبان سرخ کردن
فعل
- با نشانههای واکه
- سُرخ کَردَن
نمونهها
گوشت را سرخ کردن و بگذارید جا بیفتد
۱das Fleisch braten, bis es fertig ist