aufkreuzen
[ˈaʊ̯fˌkʁɔɪ̯t͡sn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- kreuzt auf
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- kreuzte auf
- اسم مفعول:
- aufgekreuzt
- فعل کمکی:
- sein, haben
فعل
- aufkreuzen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- dazukommen
- eintreffen
- herbeieilen
- überrumpeln
دستور زبان سر رسیدن
فعل
- با نشانههای واکه
- سَر رِسیدَن
نمونهها
در موقع ارتکاب کسی سر رسیدن
۱jem. auf frischer Tat ertappen