der Dorfbewohner
[ˈdɔʁfbəˌvoːnɐ]
- جمع:
- die Dorfbewohner
- حالت اضافی:
- des Dorfbewohners
اسم
- der Dorfbewohner
- der Dörfler
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- die Dorfbewohnerin
- die Dörflerin
صفت
- ländlich
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- rustikal
- dörflich
دستور زبان روستایی
صفت
- آوانویسی لاتین
- rustâyi
اسم
- آوانویسی لاتین
- rustâyi
- جمع
- روستاییان
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
آنها اصالتا روستایی بودند.
۱Ursprünglich waren sie Bauern.
وقتی روستایی به اسب میرسد، تیزتر از نجیبزاده میراند.
۲Wenn der Bauer aufs Pferd kommt, reitet er schärfer als der Edelmann.
آن روستایی است که من درش به دنیا اومدم.
۳Das ist das Dorf, in dem ich geboren wurde.
او در املاک روستایی خود زندگی می کند.
۴Er wohnt auf seinem Landsitz.