liegen
[ˈliːɡn̩][ˈliːɡŋ̍]
- حال (سومشخص مفرد):
- liegt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- lag
- اسم مفعول:
- gelegen, gelegen
- فعل کمکی:
- haben, sein, haben, sein
۱entspannt auf dem Bett liegen
در حالت تمدد بر روی تخت دراز کشیدن
فعل
- liegen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- hinlegen
- ausstrecken
- sich legen
- sich langmachen
دستور زبان دراز کشیدن
فعل
- آوانویسی لاتین
- derâz kešidan
- با نشانههای واکه
- دِراز کِشیدَن
نمونهها
او عادت داشت قبل از دراز کشیدن، عبادت کند.
۲Sie ist gewöhnt, vor dem Schlafen zu beten.
در حالت تمدد بر روی تخت دراز کشیدن
۱entspannt auf dem Bett liegen