haben
[ˈhaːbn̩][ˈhaːbm̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- hat
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- hatte
- اسم مفعول:
- gehabt, gehabt
- فعل کمکی:
- haben, haben
۱Jeder muss den Mut zu seiner Meinung haben.
هر کس باید شجاعت داشتن عقیدهٔ خود را داشته باشد.
فعل
- haben
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- besitzen
- de
دستور زبان داشتن
فعل
- آوانویسی لاتین
- dâštan
- با نشانههای واکه
- داشتَن
- خوانش
- [d̪ɒːʃ.t̪ʰǽn]
همهٔ ریختها
- دار
- دارد
- دارم
- دارند
- دارنده
- داری
- دارید
- داریم
- داشت
- داشت
- داشتم
- داشتند
- داشته
- داشتی
- داشتید
- داشتیم
- میدارد
- میدارم
- میداری
- میداریم
- ندارد
- ندارم
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
شخصیت داشتن عدم قابلیت دیگری بودن است.
۲Charakter haben ist die Unfähigkeit, anders zu sein.
هر کس حق داشتن یک ملیت دارد.
۳Jeder hat das Recht auf eine Staatsangehörigkeit.
هر کس باید شجاعت داشتن عقیدهٔ خود را داشته باشد.
۱Jeder muss den Mut zu seiner Meinung haben.
همیشه عقیدهٔ دیگری داشتن متضاد عقیدهٔ خود را داشتن است.
۴Stets anderer Meinung zu sein ist das Gegenteil davon, eine eigene Meinung zu haben.
پول داشتن مادامی که آدم شادی چیزهایی که نمیتوان با پول خرید را از دست نداده باشد زیباست.
۵Geld haben ist schön, solange man nicht die Freude an Dingen verloren hat, die man nicht mit Geld kaufen kann.
هر کس حق داشتن یک تابعیت دارد.
۶Jeder hat das Recht auf eine Staatsangehörigkeit.
داشتن یک ایده کافی نیست، بلکه باید خوب بودن آن را نیز تشخیص داد.
۷Es genügt nicht, eine Idee zu haben, man muss auch erkennen, ob sie gut ist.
حساب و کتاب داشتن
۸das hat alles seine Ordnung
آیند و روندهایی داشتن
۹Umgang haben mit höher gestellten
قابلیت انعطاف داشتن
۱۰Fähigkeit zur Drehung haben